


من که هیچیم نبود.
گفت چته؟ فهمیدم کلی چمه ...!

وقتی می خندیدم تقریباً همه دوست داشتن بدونن به چی می خندم ، حتی شده با کمترین زحمت ، یعنی یه نگاه . خیلی ها هم که اصلا مخالف خنده اند ... اونم در این مکان. خوب حتما دوست هم ندارن علت خنده رم بدونن ، اما وقتی اشکام شرری ریخت پایین هیشکی نیومد بدون که چرا؟ ... این اشکا مقدسن! مگه نه؟! ...
حالا بگذریم ، آخه ... حیوونی!!!

اتودی امتحانی برای آزمودن خودم ، بعد از دیدن کارهای سهیل دانش اشراقی
کارش حرف نداره!!
a pilot sketch for test my self, after see the SOHEIL DANESH E work`s
Wow!! it`s extraordinary

سندباد کوچولو فکر می کرد هرجا که میره ، یه فرشته جلوش ظاهر میشه . اما سندباد کوچولو اون روز از زیر لباس زر زری فرشته دُمی که یه مثلث انتهاش بود و شاخهای ریز تیزی که نوکشون از زیر کلاه پرپری معلوم بود رو ندید...!
.تبریز...
1387/4/8
خوب قرمزو میگن خشونت ، شور و هیجانو ...

ساعت 55 دقیقه بامداد بود ، خون جلو چشامو گرفته بود با عصبانیت هرچه تموم سوار ماشین شدمو با 150 . 60 تا میرفتم ، ..."ووووو...
فقط چراغ قرمز جلومو گرفت!!!![]()



